مُژی دوشخصیت اصلی، دودخترخاله هم اسم داستانی اندکه ازاطرافیان خودکمبودرفتارعاطفی وبی توجهی نسبت به خود دیده اندومی بینند، ودرطی مسافرتی باخانواده دست به فرارمی زنند.
بیان داستان ازخودزبان شخصیت های فرعی داستان گفته می شود، که به تعریـف وتوصیف رفتارو اخلاق خود ودرگذشته چه کارکرده اندهم پرداخته اند، که باعث می شود داستان ازمسیر اصلی خودخارج شود وذهن انسان را از به جاده های فرعی می کشاند واز موضوع اصلی دورمی کندوهمین طور داستان راطولانی تروبلندتر می کند.
روایت داستان ساده وخودمانی و تمام گفت وگوهایی که داخل قصه رخ می دهد محاوره ای(گفتاری)و روان است که همین باعث می شود که اتفاقات داستان واقعی تربه نظربرسد که همین طور هم می شود. و بعضی مواقع غمگین وناراحت کننده همراه باخنده است.
نکته ی جالبی این که، نویسنده خود را به عنوان نقد کننده وارد داستان کرده ویادداشت هایی و گفت وگویی با یکی ازشخصیت ها دارد که انگار نویسنده داستان خودش نیست وفقط دارد داستان را نقد می کند.
مشخصات جزئی کتاب"وقتی مژی گم شد":
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
تعدادصفحات: 102
قیمت: 2600 تومان
نویسنده: مجتبی مرتجی
خدا
ماه را
بخشنده و مهربان آفرید
تا ماه را روشن کند
و زمین در تاریکی شب نترسد
نویسنده: مجتبی مرتجی
چاپ شده در شماره 748 روزنامه دوچرخه
آقای نامور معلمی است که به حکیم آباد می رود، و معلم چهارمی و پنجمی هاست، او به دنبال پدربزرگ گمشده اش می گردد. ودر این میان برای دانش آموزان خودتحقیق هایی را معین کرده که اتفاق های جالبی در بین جست وجوهای نامور در داستان می افتد.
داستان "راز باغ متروک" متن ساده ای دارد و همین طور روان. آقای"محمودبرآبادی"، نویسنده داستان، به توصیف شکل وظاهر افراد، مکان ها ومنظره ها پرداخته است، و درمتن داستان از کلمات معنی داری که بیشتردرگفت وگوها دیده می شود، استفاده کرده است. مانند این توصیف منظره ویکی ازکلمه ها:<درسمت چپ(جاده)،بعدازپنبه زارومزارع گندم وجو،زمین هایی بودکه برای آیش* رهاشده بود.>این چنین آمده است. *آیش یعنی زمینی که درآن یکسال کشت نمی کنندتا قوت بگیرد.
بیان داستان، مانندفیلم است که قسمتی ازآقای ناموروقسمت دیگرازبچه هاهمین طور ادامه پیدا می کند و روایت می شود. جستوجوهای معلم وبه دنبال گنج رفتن بچه هاودیگراتفاق ها آنها را از درس ومدرسه دور می کند.
بخش های بچه هاکه به دنبال جواب تحقیق هستند ولی به دنبال گنج می روند، می تواند قسمت های ماجراجویانه، ترسناک وکنجـکاوانه و شاید هم خنده دار داستـان باشد.که از شکستن چراغ قوه شان درغارگرفته تاازترسیدن سگ وبه بالای درخت رفتن ورفتن به خانه
متروک وآمدن شبح.که نسبت به سن خود کارهای بزرگانه ای انجام می دهند. که وقتی خوانده می شود آدم دوست دارد ببیندکه در ادامه چه پیش خواهد آمد.
از دیگر ویژگی های این داستان که از مجموعه رمان نوجوان امروز "کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان"است، این است که کوتاه تر نسبت به دیگر داستان هاست، ولی با ماجراهایی که برای شخصیت هارخ می دهد، جالب است.نویسنده: مجتبی مرتجی
وقتی تابستان است انارتابستانی اش وهمین طور پاییزهم انارپاییزه اش.
ولی وقتشان که بشودمی رویم به مرکزانارستان یعنی شهریاقوت های سرخ،تا بتوانیم این میوهی بهشتی که نتـیجه باغداران زحمت کـش است راببینـیم وازخوردن تکـ تک دانه هایش لذت ببریم ،والان مـی خواهیم چرخی دراین شهرکه درشمال استان مرکزی واقع میباشد بزنیم،یعنی شهرساوه.
این روزهاکه خورشیددرآسمان فرمانروایی می کنددرختان اناربا استـفاده ازدسـت ولباس خوددارندباپرتوهای گرم وداغ آفـتاب دست وپنجه نرم می کندتا انارهانسوزند،وآبدارمیهمان خانه های ماباشند.
جامع نام مسجدی است که پیش ازاسلام ساخته شده ودردوره های سلجوقی ،ایلخانی،صفوی،قاجاربناهایی اضافه شده وبه این شکل زیبا درآمده است.درون مسجدومحراب آن کاشی کاری وگچبری هایی زیبابانقش هایی همانندگل دیده می شود.وقتی درمسجدش می ایستی هوای خنکی می وزدکه وقتی هم به حوض حیاط مسجدوبه بازی پرنده هانگـاه می کنی وهمین طوربه صدایشان گوش می دهی بهآدم احساس سبکی و آرامش می دهد.جنس دیوارهای آن ازگِل وخشت است ،که می بینی جای دستان معماروبنّاهای قدیمی آن پیداست.
این منار،منارمسجدجامع است،که ازدوره ی سلجوقی می باشد.داخل آن راه پلّه های مارپیچی شکل وجوددارد.این منارکه مناره مسجدجامع است جنس ساخت آن ازآجراست،که بانقش هایی تزییـن شده،که قسمتی ازآن به مرورزمان ریختـه است.این منـاره که درسمت شمال شرقی مسجدجامع قراردارد،وارتفاع آن 30/15 مترمی باشد.
مسجدانقلاب که درجنوب میدان قدیمی انقلاب قراردارددرگذشته به آن مسجد قرمزیاسرخ می گفتندومعروف بود. سقف ایـوان های آن باآجرتزئین شده است. قـدمت آن دردوره هـای صفـویه وقاجارمی باشد.وهنوزکه هنوز است مورد استـفاده قرارمی گیرد.
بازارساوه که ساخت آن به دوره ی صفویه برمی گردد،سقف آن ازجنس آجر می باشدکه فرورفته است،ودارای نورگیـرهایی درآن است که باعث تـهویه هواهم می شود.دراین بازارمسجدی قرارداردکه قدمت آن ازدوره ی زندیه می باشد. البته قسمتی ازبازارهنوزدست نخورده باقی مانده است.
موزه چهارسوق بام آن گنبدی شکل است که درون آن کاشی کاری هایی هماننددرون گنبدمسجدجامع است که این موزه نیـزازدوران صفویه می باشد. این موزه حجره حجره است که دراین حجره هاطرزپوشش مردم وعکس های قدیـمی ازساوه ومردم گذشته وجودداردودرفضای بازآن وسایل قدیمی مانند: ضرب سکه هادردوره های مختلف،قفل هاو...وجوددارد.
امام زاده سیداسحاقعبن موسیعبرادرامام رضاعمی باشد.قدمت تاریخی این امام زاده به قرن هفتم برمی گردد.
امام زاده سیدعلی اصغرعبن امام محمدباقرعدرمحلّه ای به نام سیدعلی اصغر واقع شده است.که برادرامام جعفرصادقعمی باشد.
امام زاده شاهزاده حسینعکه بین امام زاده سیداسحاقعومسجدجامع قرار گرفته است[نزدیکای میدان سرداران].وفرزندامام موسی کاظمعوبرادرامام رضاع می باشد.
یکی ازشخصیت های مهم شهرساوه،شهیددکترمصطفی چمران فرمانده ی جنگ های چریکی(نامنظم)می توان نام برد.
کوتاه ازساوه
1.ساوه ازکلمه سه آوه(به معنی سه آب)خلاصه شده است ودرلغت نامه ی دهخدابه معنی"نام پهلوانی تورانی است که درجنگ رستم کشته شد."آمده است. ودرفرهنگ معین به معنی"براده ی طلاوبوته ی زرگری"آمده است.
2.در 25 کیلومتری جنوب غربی آن سدی به نام سدساوه یاسدالغدیر وجود دارد.
3.دارای آب وهوای گرم خشک می باشد.
4.وسیع ترین شهرستان استان ومرکزجاذبه های تاریخی استان می توان نام برد.ساوه یکی ازمهم ترین مراکز سفالگری در زمان سلجوقیان بوده است.
5.مارکوپولودرسال 669 هـ .ق به همراه عمووپدرخودازساوه وازدیگر شهرهای ایران عبورکرده است.
نویسنده: مجتبی مرتجی
منو در این بی کسی های دریا، دریاب
در این هیچ کسی های صحرا، دریاب
ای تنها ترین تنهایِ همیشه در یاد
منو در این بی کسی های فردا، دریاب
نویسنده: مجتبی مرتجی